یه.....
در عشق نباید به گناهی ؛همه را پای ببست
در شعر نباید که دل ؛قافیه ها را بشکست
در مرگ نباید که دل؛ ساده دلان را سوزاند
بر سر نباید بزد از ؛ بحر دل یار دو دست
هرگام روم سوی دلی ؛عشق دمد
از جامه ی شیرین سخنش؛ شعر دهد
از باده ی بی نام و نشان عشق او
عشقی نه گران؛ ناله ی تنها طلبد
انگار که در چشم دلش ؛ نور ستاره کم است
در صورت زیبای دلش ؛عشق همانند غم است
در کلبه ی دست های؛ با عشق عجین
لبخند گل و سیرت انسانی؛ چو یک آدم است
اشک های ستاره ؛دانه ای کمتر شده
صورت نازک دلش هر روز؛ پر غم تر شده
ناله ی نا باورش شیرین ؛ به روی خلق باز
بوسه ی شیرین او ؛ خواسته ای در سر شده

